غــــریبه توی غـــــربت



حالم بد نيست

حالم بد نيست ،غم کم می خورم/ کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند /عشق می ورزم ،عذابم می دهند...

خنجری بر قلب بيمارم زدند  / بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ی نامرد بر پشتم نشست /از غم نامردمی پشتم شکست

                                       بقیه در ادامه مطلب

                                          

 



ادامه مطلب

دوشنبه 1393/05/20 |

 

چوپان قصه ما دروغگو نبود


او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد


افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد


همه در پی گرگ بودند


و در این میان 


فقط گرگ فهمید که چوپان تنها است


دوشنبه 1392/07/22 |

 

شاااااه شطرنج


جمعه 1392/07/05 |

 

...

شد پاره پاره قلبم، از مکر نارفیقان دردی به سینه دارم، دردی بدون درمان هر ناکسی که آمد، زد خنجری به پشتم از اعتماد بیجا، دادم دوباره تاوان


جمعه 1392/05/11 |

 


شنبه 1392/01/03 |

 

مترسک..

حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است


در میان مزرعه های طلایی گندم

مترسکی با لبهایی خندان ایستاده است

لباسش نه وصله دار است و نه مغزش پوشالی

مترسک  خائن با کلاغ ها طرح دوستی ریخته است

خوشه های طلایی گندم در آتش دو رویی نگهبان خویش می سوزند

فصل دروی گندم ها و حاصلش نانی که به سفره من و تو می آید

تکه نانی خشک در دست کودکی بی پرواست

کودک درد گندم ها را می فهمد

مترسک را به دار می آویزد

صدای نحس کلاغها به گوش می رسد

کلاغ ها به سوی مزرعه ای دیگر می روند و بر سادگی مترسک قاه قاه می خندند

اینگ خوشه های گندم با پرچم سفیدی که نماد صلح است

طلایی تر به چشم می آیند

فصل دروی  گندم ها و تکه نانی که طعم آزادی می دهد !


جمعه 1391/08/12 |

 

ازتولد رنج ما آغاز شد......رنج افتادن به دام زندگی

 

دل بريدم از تمام زندگي
در تو گم گشتم به نام زندگي
با تو بودن شد برايم هر نفس

معني ناب کلام زندگي
اوج خواهش هاي تو اما کشيد
عاقبت ما را به کام زندگي

نوش دارويم بمان تلخي نکن
تا ننوشم زهر جام زندگي
معني هر دل بريدن مرگ بود
تو نبودي التيام زندگي

با تولد رنج ما آغاز شد
رنج افتادن به دام زندگي
با تو بودن شد برايم هر نفس

معني ناب کلام زندگي


پنجشنبه 1391/04/29 |

 

عقل

 
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛

همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه

در چشمشان است!........

دوشنبه 1390/12/08 |

 

حکایت 4 دانشجو و روز امتحان

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به

مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما

وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به

جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را

پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به

شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که

زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک

بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت

که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد

آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که

شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و

به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت

ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!


جمعه 1390/10/30 |

 

بايد دل رو به دريا داد !

 

کسي آمد که حرف عشقو با ما زد !
دل ترسوي ما هم دل به دريا زد !
به يک درياي طوفاني دل ما رفته مهماني ...
چه دوره ساحلش از دور پيدا نيست ...
يه عمري راهه و در قدرت ما نيست ...
بايد پارو نزد وا داد ! بايد دل رو به دريا داد !
خودش مي بردت هر جا دلش خواست ...
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...
به اميدي که ساحل داره اين دريا !
به اميدي که آروم ميشه تا فردا !
به اميدي که اين دريا فقط شاه ماهي داره !
به عشقي که نمي بيني شباشو بي ستاره !
دل ما رفته مهماني به يک درياي طوفاني ...
بايد پارو نزد وا داد ! بايد دل رو به دريا داد !
خودش مي بردت هر جا دلش خواست ...
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...


سه شنبه 1390/10/27 |

 

حس غربت...

 

چه حس غریبی ست وقتی تمام چشم ها به تو خیره می شوند

و تو حتی یک نگاه هم نمی توانی نثار آنها کنی...

چه حس غریبی ست که تو به همه لبخند می زنی و دیگران فقط به تو خیره می شوند.

چه حس غریبی ست که تو با همه مهربانی و همه با تو نا مهربان.

و چه حس غریبی ست که تو تنها ترینی... 


جمعه 1390/10/16 |

 

 

اینجا...

سرزمین واژه های وارونه است

جایی که گنج " جنگ " میشود

درمان " نامرد " میشود

قهقه " هق هق " میشود

اما دزد همان " دزد" است

درد همان " درد " است

و گرگ همان " گرگ"...


سه شنبه 1390/10/13 |

 

غریب توی غربت

مسافر شهر غمي . . . .غريبي مثل خودمي
تو صورتت پر از غمه . . . . . غصه داري يه عالمه
دوست داري درد دل كني . . . . . دلت گرفته از همه
. . .
غريب توي غربت . . . . . نگي چي شد محبت
بگي ميگن ديوونس . . . . . حرفاش چه بچه گونس
تقصير آدما نيست . . . . . اينهمه درد دوا نيست
آبه و نون و نفس . . . . . كجا اومدي تو قفس
. . .
تو هم مثل همه ماها . . . . . سر دو راهي موندي و
دلو به درياها زدي . . . . . گفتي غريبي بهتره
واس همه در به درا . . . . . اين ديگه راه آخره
. . .
تو شك و توي ترديد . . . . . چشمات كجا رو ميديد ؟


( تمام )


سه شنبه 1390/09/22 |

 

  من به گلبرگ گل رز ننوشتم شعریکه مبادا خاریز تماشای کلامم بزند چشم تو رامن به روی تنه ی سروی سبز ننوشتمکه مبادا زاغی یا که جغدی سر شومبنشیند لب بام دل مامن به دیوار بلند سر ایوان ننوشتم شعریکه مبادا روزیبخورد تیغ کلنگی و بشکافد دل مامن فقط در دل خود بنوشتمکه تو را مثل خدا می خواهمو از این می ترسمکه مبادا خاکم گل سرخی شودو تو را چشم زند خار تنشیا که سروی سر سبزروید از خاک من وجغد شومی بنشیند لب بام دل تویا که خشتی شوم ولبه ی تیغ کلنگی بخورد بر دل تومن از ان می ترسم!!  

پنجشنبه 1390/09/03 |

 

ابر بارانی

 

دلم تنگ است از این شبها یقین دارم که میدانی

              صدای غربت من را از احساسم تو میخوانی

                                  ...

    شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین 

                                 ببار ای ابر بارانی که دردم را تو میدانی ...

 


چهارشنبه 1390/08/11 |

 

یخچال

 چرا نسل امروز کرم یخچال داره؟

 در یخچال رو باز میکنه؛

 مدتها روبروی اون می ایسته

 چیزی نمیخوره

در یخچال رو می بنده


سه شنبه 1390/07/26 |

 

زندگی.


زندگی بافتن یک قالیست

نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده

تو در این بین فقط می بافی

نقشه را خوب ببین

نکند آخر کار

قالی زندگی ات را نخرند !


سه شنبه 1390/05/25 |

 

داستانک

بدرقه

مردی سوار بر تاکسي به ايستگاه قطار ميرفت. وقتي به مقصد رسيد، 100 دلار بيشتر به راننده داد و از او خواست وقتي قطار حرکت کرد برايش دست تکان دهد!


صدقه

پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد. درحین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: «صدقه عمر را زیاد می کند.»  منصرف شد.


سه شنبه 1390/04/28 |

 

غریبه...

                             

ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی


   ای که بی تو تک و تنهام توی غربت سردی


     میدونم بر نمیگردی شدی همرنگ دورنگی


   همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود


  چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود


   رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو

واسه من بردی گذاشتی التهاب لحظه هاتو


   حالا من تنها نشستم با نوای بی نوائی


 چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفائی

 


سه شنبه 1390/04/14 |

 

قفل

 هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ داشت رسیدی

نترس و ناامید نشو

چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار می ذاشتن...

 


سه شنبه 1390/02/20 |

 

 

از نظر انسانها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند ولی از نظر گرگها ، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند تا در آسایش و رفاه زندگی کنند! ( چگوارا)

چهارشنبه 1390/01/17 |

 

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

 
باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند
جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند
من سرمست زميخانه كنم رو به خدا
عيد نوروز مبارك به غنى و درويش
يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا
گرمرا ره به در پير خرابات دهى
به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا
سالها در صف ارباب عمائم بودم
تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا ...

چهارشنبه 1389/12/25 |

 

عاقبت جدا شدن...

دو دریچه، دو نگاه، دو پنجره

دو رفیق، دو همنشین، دو حنجره

دو مسافر تو مسیر زندگی

دو عزیز، دو همدم همیشگی

باهم از غروب و سایه رد شدیم

قصه عاشقی رو بلد شدیم

فکر می کردیم آخر قصه اینه

جز خدا هیچکی ما رو نمی بینه

دو غریبه، دو تا قلب دربه در

دو تا دلواپس این چشمای تر

دو تا اسم، دو خاطره، دو نقطه چین

دو تا دور افتاده ی تنها نشین

عاقبت جدا شدن دستای ما

گم شدیم تو غربت غریبه ها

آخر اون همه لبخند و سرور

چشم پرحسادت زمونه بود.

دو غریب دو تا قلب دربه در

دو تا دلواپس این چشمای تر

دو تا اسم، دو خاطره، دو نقطه چین

دو تا دور افتاده ی تنها نشین

شنبه 1389/11/30 |

 

نامه ای به خدا

یك روز كارمند پستی كه به نامه هایی كه آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می كرد متوجه نامه‌ای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند...در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم كه زندگی‌ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه 100دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می كردم. یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من

هستی به من كمك كن ...كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد. نتیجه این شد كه همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدكه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم. چگونه می توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم . با لطف

تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی ...

البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند ...!!


سه شنبه 1389/11/26 |

 

زیبا ترین چشم های دنیا مال یک دختر افغانیست

بقیه عکسها در ادامه مطلب



ادامه مطلب

پنجشنبه 1389/11/21 |

 

طنز : درمان چاله شهر

  چاله ای در خیابان شهری وجود داشت و مردم از وجود این چاله گله داشتند 

زیرا بدلیل تاریکی خیابان بعضی وقتاآدمهای اون محل توی اون چاله می افتادند وبه شدت زخمی می شدند

بنابراین همگی تصمیم گرفتند روبروی فرمانداری شهرجمع شوندواعتراض خودشان روبگن
باکلی شعار وهیاهو بالاخره فرماندارو شهردار ونماینده شهردرمجلس بیرون اومدن وپشت تریبون قرارگرفتن.

ابتدا فرماندارشروع به سخنرانی کرد وهمه ساکت شدن.

فرماندارگفت من راه حل بسیارخوب دارم واون اینه که ما یه مرکز فوریتهای پزشکی درنزدیکی اون چاله ایجادکنیم

تاهرموقع کسی دراون چاله افتادسرعا اونو باآمبولانس به بیمارستان برسونه.مردم همگی خوشحال کف میزدندوایول میگفتن

تااینکه شهردار پاشدوروبه فرماندار کردوگفت این یه راه حل مسخره است

چون شاید تاآمبولانس اون زخمی روبرسونه بیمارستان طرف بمیره ،

بنابراین من پیشنهادمیکنم که یک بیمارستان رودرنزدیکی اون چاله ایجادبشه

که اگه کسی تواون چاله بیفته سریع برسه بیمارستان وموردمداواقرار بگیره واینجوری شانص زنده ماندش بیشتره.

دیگه مردم سرازپانمی شناختن کلی خوشحال شدن که صاحب یه بیمارستان جدید میشوند

ناگهان نماینده شهر گفت که نه فرماندار عقل داردنه شهردار.

چون ساخت یه بیمارستان حداقل2سال زمان میبرد ومابرای الان چاره می خواهیم

مردم همگی ساکت شدن که آقای نماینده چه راه حلی داره

که نماینده گفت مااین چاله راپرمیکنیم ودرکناربیمارستان شهر یه چاله میکنیم اینجوری هم سریعتره وهم ارزانتر.

سه شنبه 1389/11/19 |

 

یاعلی گفتیم عشق آغاز شد.

 

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت 

مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت 

چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت 

خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمی خاست آدم یا علی گفت 

مسیحا گر دم از اعجاز می زد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت 

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
یقینم ابن ملجم یا علی گفت 

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت


شنبه 1389/11/09 |

 

داستان کوتاه و شنیدنی (دوستت دارم پدر)...


مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر۶ ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین .
و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود :

( !دوستت دارم پدر )

روز بعد مرد از غصه میمیرد.

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند .

یادمان باشد چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن .

مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند


سه شنبه 1389/10/28 |

 

زندگی اجبار نیست

 

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباریست

 

دلش از غصه حزین بود و غمین

 

حال من می گو یم

 

زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

 

که نشد بال زد و پرواز کرد

 

زندگی اجبار نیست

      

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

 

تو عبور خواهی کرد

 

از همان پنجره ها

 

با همان بال و پر پروانه

 

به همان زیبایی

 

به همان آسانی

 

زندگی صندوقچه ی اسرار پرستو ها نیست

         

زندگی آسان است

 

بی نهایت باید شد تا آن را یافت

          

زندگی ساده تر از امواج است

 

پس بیا تا بپریم

 

و تا شبنم آرامش صبح

 

تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم

 

تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم...

 


شنبه 1389/10/25 |

 

امان از دست زبون زنها

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره ..

دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟...



ادامه مطلب

دوشنبه 1389/10/13 |

 


شادی هایم هدیه به تو,اندک بودنش را خرده مگیر,این تمام سهم من از روزگاراست.





$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$_________________________$$
$$_______$$$$$$$$$$________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_________$$$$$$__________$$
$$_______$$$$$$$$$$________$$
$$_________________________$$
$$_________________________$$
$$____$$$$$_______$$$$$____$$
$$__$$$$$$$$$___$$$$$$$$$__$$
$$_$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$_$$
$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_$$
$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$
$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$
$$______$$$$$$$$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$________$$
$$_________$$$$$$$_________$$
$$__________$$$$$__________$$
$$___________$$$___________$$
$$____________$____________$$
$$_________________________$$
$$_________________________$$
$$_$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$_$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$_________$$$$$___$$
$$___$$$$$$_______$$$$$$___$$
$$____$$$$$$_____$$$$$$____$$
$$______$$$$$$$$$$$$$______$$
$$________$$$$$$$$$________$$
$$_________________________$$
$$_________________________$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$


 

شعر نو

 

 

هفته سوم مرداد 1393
هفته چهارم مهر 1392
هفته اوّل مهر 1392
هفته دوم مرداد 1392
هفته اوّل فروردین 1392
هفته دوم آبان 1391
هفته چهارم تیر 1391
هفته دوم اسفند 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم دی 1390
هفته دوم دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته اوّل آذر 1390
هفته دوم آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته دوم تیر 1390
هفته سوم اردیبهشت 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته دوم بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته اوّل آذر 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته دوم مهر 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته اوّل بهمن 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم خرداد 1387

 

حالم بد نيست
شاااااه شطرنج
...
مترسک..
عقل
حکایت 4 دانشجو و روز امتحان
بايد دل رو به دريا داد !

 

ღღ عشـــق یعنی انتظار... ღღ
**محکوم به رفاقت**داش علی**
-اخبار زرين دشت
♥♥عاشق تنها♥♥(محمد)
همسفر(علیرضا)
عاشق کربلا
♥♥♥ یه آرزوی پوچ♥♥♥
پردیس زرین دشت(احسان جعفری)
عشق تلخ(فرزادکوهی)
رهگذر(وحید کهن)
پسران بد (داش فرزاد)
-پنجره زرین دشت (آقای محبی)
-زرین دشت آینده
-طنز زرین دشت
-طنز زرین دشت(کنعان بریزی)
طوطیا(داش شاهرخ)
-زرين دشت طلايي
-روزگار (مهرداد)
-نگین زرین (محسن)
برویچ سوم تجربی2
عشق است بارسا...
-رهگذر زرین دشتی
داریوش
-موج زرین
-عشق ناز
-باران عشق (امير صفري)
مسافر شب(داش افشين)
اشک مهتاب (یوسف)
تا ابد در حسرت تو...
تنها مانده ام
-داستان هاي عاشقونه
-يكي يه دونه
-يادداشت هاي بدون تو
-وفا
-دهكده زرين (جواد)
-پرواز رابه خاطر بسپار پرنده مردنیست
-طلوع
-جديد ترين كليپ هاي خنده دار
-عسل دارو
-از نو...
-غروب عشق
-اتیوپی فاز 1
-زرین دشت رویایی
- اطلاعات زرین دشت
-اخبار درهشور
-عرفان زرین دشت
زرین دشت از همه نوع(وحید)
زرین دشت(علی زمانی)
پیام عسلی(مصطفی)
آخرین سنگر(حبیب صالحی)
قاصدک سفید
غریبه
شب رویا
منو تو
سرنوشت
زرین دشت من
anti grils
.
مردم شناسی
آسمان
دانلود موزیک زرین دشت
دختران بد زرین دشت
آتش غم
دانلود آهنگ
صدای پای آب
آب وهوای زرین دشت
پرسپولیس
دخترعاقل
ثانیه آخر
ستادنمازجمعه زرین دشت
خفن ترین ها فقط دراینجا
چشم انتظار(حمیدبهنودی)
تسلیت قلب صبورم
ایلیا
ثانیه آخر
دوخواهردرزرین دشت
بیدمجنون
نیــــــرو جهنم (داش امیررضا)
♣♠only boy♥♦
پارسی(احسان)
buffon zarin dasht
هم نفسم

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


اسلایدر